یک کاپوچینو | کافه چی
یک کاپوچینو | کافه چی

یک کاپوچینو | کافه چی

دست هایت

دیدی لحظه های را که بی تابم!؟

لحظه های که دلم آشوب است؟

لحظه هایی که چشم هایم را می دزدم از نگاه پر سوال و متعجبت؟


این لحظه های بحران من است.

اما چیزی این میان آرامم می کند،دست هایت!
دست هایت پر از آرامش از دست رفته من است،

پر از حرف های که به جای زبانت با آنها میزنی ...
دست هایت شده سنبل آرامش لحظه های بی تابی من!
دست هایت شده ...
دست هایت یک دنیا حرف بر ذلم جا گذاشته.

+ناهید